تبليغاتX
^'●* رویای سبز گلبرگ *●'^
دارم همون آهنگ زيباى بايحانو گوش ميدم واى كه چقدر قشنگه اين هفته گير دادم به اين!

خيلى زمان پيش خيلى دوستت داشتم هر فصلو نگا ه كنم هرجا ره برم جز تو چيزى نميبينم به جز تو قلبى ندارم
ولى الان عزیزم چرا رفتي چطور دلت اومد آخه
تو كه مال من بودى منم مال تو فقط بگو به تو چى شد چى شد به قلبت 

 روحم به عذاب رسيد جانم از جاش در اومد

هر روز از هر فصلم تويى نفسمى همه چيزمى فريادم فغانمى

تو رو خيلى دوس دارم بدون تو چطور زندگى كنم بدون تو نميتونم
هيچ عفوى نداره اين گناهت هيچ عفوى هيچ عفوييى

هرروز هر فصلم تويييى امروزم فردام توييى
فريادم فغانم تويى تو رو خيلى دوس دارم عشقم هيچ  عفوى نداره اين گناهت

***

5 شنبه مادر شوهرم اينا مييان من 2 هفته ديگه با اونا بر ميگردم ايران  ميرم كه به به  (برادر زادم)عزيزمو ببينم ببوسم باهاش بازى كنم
 فداش بشم چقدر دلم براي اون نگاه معصومش تنگ شده

ديروز 6 ساعت تموم تو خريد بودم مغازه ايى نموند كه نرفته باشم توش كه هدييه تهييه كنم براى 2 خانواده چه لذتى داره اين سوغاتى خريدن
نميدونم خونمونو عوض ميكنيم يا نه اگه خونه مناسب پيدا كنيم سريع اسباب كشى ميكنيم خيلى خوب ميشه خونى نو بريم زحمت تميز كاريش براى الان كه مامان شوشو اينا مييان كمتره
مو هامو يه مدل مدرن تيكه تيكه كوتاه كردم
البته بلنده موهام فقط بهش فرم دادم خيلى خوب شده خيلى خوشم اومد خب ديگه علاقه مندم تو چشم مامان شوشو زيبا باشم(براى عسل جون: مدل موهام تقريبا اين طوره)

جديدا زدم تو خط دامن... عاشق دامن هاي بلند گشاد گلدار و لنگى هستم
چندتا دامن بلند گرفتم و بيرو همش دامن ميپوشم به جاى شلوار

براى فوت مايكل جكسون متاسف شدم ديروز زندگى نامشو ميخوندم طفلك چقدر سختى كشيده اينم لينك زندگينامش:مایکل


21 مرداد عروسى دختر خالمه همون كه  خواستگاريشو براتون تعريف كردم
يه لباس خوشگل گرفتم كه اونو ميپشم هوراااا

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



هميشه شور احساسات عميق انسانى مثل عشق قلب منو عميقا تحت تاثير قرار ميده لذت ميبرم از حرفى احساسى نگاهى كه از دل اومده باشه با دل ارتباط برقرار كنه تو موسيقى تو فيلم كلا اين طوريم

موسيقى افغانى يا هندى رو دوس دارم يه روح شرقى خاصى داره كه با آدم ارتباط برقرار ميكنه مخصوصا افقانيى با اون لهجه شيرين فارسى شون خيلى لذت ميبرم

بایحان هم آنچنان با سوز و گداز ميخونه انچنان با همه وجودش با همه باورش ميخونه كه تحت تاثير قرار نگرفتن حداقل براى من غير  ممكنه البته اين آقا تركه و تركى ميخونه اما به نظر من به همون سبك افغانى ميخونه
اين آهنگو براى مامانش نوشته كه وقتى بچه بوده جلوي چشماش با خوردن زهر به زندگيشه پايان ميده خيلى دردناكه نه

اگه سرعت اينترنتتون اجازه ميده تماشا كنيدbayhan

چرا رفتيى چطور دلت اومد؟

هيچ عفوى نداره اين گناهت.........

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



خدا صبر بده به پدر مادر ندا
كليپشو تو وبلاگ مهتابى خانوم ديدم واقعا ماتم برد
نميدونيد روز نامه هاى اينجا با چه اب و تابى نوشتن
تو اين 2روزه تو دنيا پر بيننده ترين كليپ شده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



من نگرانم...
براى مردمم نگرانم براى كشورم براى خانواده هايى كه بچه هاشون رفتن بيرون نميدونن كه سالم برميگردن يا نه
براى رنجى كه اون پدرى كه دخترش رو دستاش جون داد نگرانم
براى آبروى كشورم نگرانم

براى تصاويرى كه روزنامه هاي اينجا و بقييه كشوراي دنيا از ايران نشون ميدن
متنفرم از اينكه مردم دنيا از ايران تصويرى مثل عراقو فلسطينو  افغانستان داشته باشن

اينجا ميگن ايران در حال فرو پاشييه اينجا ميگن انقلاب نزديكه
ميگن تو 30 سال براى اولين بار اين اتفاقا ميفته
ميگن تفرقه افتاده بين مردم ايران داره تجزييه ميشه و من ميترسم
فك كن اگه ايران مثل عراق يا افغانستان شلوغ بشه همه به هم بييفتن امريكا از اين فرصت استفاده كنه بيياد جنگ راه بندازه تو كشور...
خدايا خودت كشورمو حفظ كن

من فكر ميكنم زمان انقلاب 57 اين همه مردم ريختن بيرون از زندگيشون گذشتن شهيد دادن خوون ها ريخته شد چى شد؟
حكومت خيلى دلخواه شد؟

بعد كه يه گروه به قدرت رسيدن به مرور زمان باز فقط به منافع خودشون فكر كردن به تثبيت قدرتشون
باز مردم ناراضى شدن باز هم كلى كمبود بود بازم آزدى نبود.........

با زمان شاه هم اصلا موافق نيستم شايد از بعضى جهات بهتر بود كه مثلا حجاب اجبارى نبوده...ولى خب اون موقع هم كشور استثمار ميشد استقلال نبود شاه با كتابايى كه در موردش خوندم فكر خوش گذرونى خودش بوده...
ميگم اون همه انقلاب كردن خون دادن شهيد دادن ارزششو داشت؟از مرگ بدتر اون همه شكنجه شدن در راه آرمان هاشون در راه رسيدن به حكومت ايده آل اما نشد نميشه....
الان هم زندگى خودشونو خراب ميكنن خودشونو به كشتن ميدن  فرض كن كه حكومت هم عوض شد از كجا میدونن كه بهتر ميشه؟ بازم يه گروه ديگه كه به فكر قدرت و منافع خودشنن مييان روى كار...
اين وسط حيف از خوناييى كه ريخته ميشه خانواده هايى كه داغدار ميشن جوون هاى نازنينى  كه شكنجه ميشن كه از مرگ بدتره...

براى كشورم صلح و آزادى و امنييت آرزو ميكنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



واقعا متاسفم منم نميدونم چى بگم منم همش خبر هارو دنبال ميكنم اينترنتو عكسايى كه ميبينم بعضا وحشتناكه
ميمونم كه اين عكسا مال همين تهرانه خودمونه يا فلسطين و غزه اينا
تو رو خدا مواظب خودتون باشيد سياست پدر مادر نداره خودتوونو درگير نكنيد هرچند كه ساكت موندنم سخته...
فقط من يكى كه اصلا تحمل خشونتو ندارم حالا به هر شكلى كه ميخواد باشه

منم درگير امتحاناتمم البته همه فكرم اونجاس با شماها...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



واقعا كه !!
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



هوووو هووو منو الان تو تلويزيون تركيه تو كنسولگرى ايران كه براى راى دادن رفته بودم نشون دادن!اينقده  ذوق كردم عين اين نديد ها!!

حال و هوايى بود ها امروز تو كنسولگرى صف طولانى بود نيم ساعت تو صف وايسادم و چشام به ديدار ايرانى هاى جورواجور روشن شد بعضى صحنه ها خيلى ديدنى بود مثلا ديدن خانمى كه دامن كوتاه پوشيده ولى از بالا روسرى گذاشته!! آخه اونجا روسرى گذاشتن اجبارى بود هركى هم بى حجاب مييومد دم در بهش روسرى ميدادن! خبرنگار بيچاره ترك هم مجبور شده بود سرش روسرى بذاره داشت مصاحبه ميكرد كم مونده بود با منم مصاحبه كنه كنار كشيدم آخه نميدونستم چى بايد بگم
با برادر شوشو رفتم شوشو نيومد هرچى بهش گفتم بييا راى بده قبول نكرد  ميگه با راى ما چيزى عوض نميشه ولى من فكر ميكنم به قول شاعر :من اگر بر نخيزم تو اگر بر نخيزى چه كسى بر خيزد؟ چ
ه كسى با دشمن بستيزد!!

به هر حال دوستان گلم گلبرگ امروز رفت راى داد تا مشتى بزند بر دهن استكبار جهانى!!!!!!!و حضور خودشو در صحنه نشون بده!!!
كيك و آبميوه هم ميدادن من كه برداشتم بيخييال كلاس گذاشتن و اين حرفا
خب اين بود ماجراى انتخابات من

+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



لپتاب جديدم اومد
الان خيلى خوشحالم

هورااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ 



سلام دوستان گلم بايد منو ببخشيد ميدونم خيلى كم كارى كردم هى گفتم صبر كن لپتابت بيياد يدفه آپ كن هنوزم كه هنووزه نيومده اما گفتن اين هفته ميياد آخه ميخاستم كلى عكس از آنتالييا اينا بذارم كه بدون لپتابم نميتونم كامپييوتر دانشگاهم كارت حافظه بهش نميخوره

خووب هستين دلم براتون تنگ شده ها اگه سر نميزنم به خاطره بى لپتابييي فقط از دانشگاه اونم اينقدرى كار زيياده تو دانشگاه كه زياد فرصت نميشه بييام حالا ولش كنيد

سفر به آنتالييا جالب بود كه سفرنامشو با عكساش هر وقت لپتاب اومد مينويسم
تنها بدى ايى كه داشت كلى منو كه تازه رو ريل افتاده بودم تو زبان عقب انداخت كه از وقتى برگشتيم دارم تلاش ميكنم  كه عقب موندگييهامو جبران كنم كه تازه ديروز جبران كردنم تمووم شد...
***
با انتخابات چطورين من قراره برم راى بدم ميدونيد كه راى ندادن مساويه با پذيرفتن شرايط موجود...اگه ناراضى هستيم پس بايد راى بديم حداقل اونى كه كمى بهتره رو انتخاب كنيم...من طرفدار اين گروه سبز هام  شما هم سبز باشيد!!

***
ادم وقتى يمدت نمينويسه بعد نميدونه چى بنويسه و كدوم اتفاقو بگه الان من هموون طورى شدم اما سعى ميكنم بعد اين زود به زود آپ كنم

***

براى خودم يه دامن خوشگل بلند با گل هاى سرخابى و بنفش خریدم كه تو تن خيلى قشنگ وا ميسته هموون دامنييى كه هميشه تصورشو ميكردم خيلى دوسش دارم

حدود يك ماه ديگه مامان شوشو اينا مييان اينجا با خواهر شوشو كوچيكم كه دانشجوو هست ميبينيد مهموون دارى پايانى نداره...براى اولين بار هم مييان و من امتحانى سخت در پيش رو دارم قبلش كه 2 روز بايد خونه تكونى كنم فقط...ديگه بعدشم كه آشپزى اين حرفا زيرر نگاه تيزبين مادرشوهر ....

برام دعا كنيد از پسش بر مييام اولين تجربه آم خواهد بود

اخرين خبر اينكه من خوردن گوشتو خيلى كم كردم و اگه بتونم به صفر ميرسونم  يعنى گياهخوار ميشم چطور اين اتفاق افتاد احتياج به يه آپ جداگانه داره بعدا براتون ميگم
فعلا باى

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



Free Image Hosting at www.ImageShack.us
+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



کی تازه آپ کرده؟●
پيوندها
*** لنگدراز***
پندارهاي آرايه
«آهو نمی‌شوی به اين جست و خيز، گوسِپند!»
پرنسس در غربتmekzik
ویولت
گیلاسی
سارا و پاییز
دانشگاه با طعم باران
نا گفته هاى يك زن جوان
یادداشتهای منalman
غزل زندگی من
زندگی همینه: آزاده
روزهای کنتس دولافونته
دنیای شیرین عسلی
آرزو sangapur
قاصدک
یه دختر 20 ساله
من و جایی دیگر ...australia
HAMUT
رامونای صورتی
خاطرات روزانه ی من
کیت وینسلت رز زیبای انگلیسی
من،فقط يه زن
!!!!من دیگه مشروط نمیشم
*!*آکادمی آرايشگران*!*england
همه هستی ما
فیلمای نونا !
دخترمشرقی
پرستش sutra
سونیاcanada
بی وفا
خونه تو خونه من
خاطره های سعید
´°●¤◦( دزیره )◦¤●°`
جام جادویی
نبات خانوم
دوست دارم سرما بخورم
سرزمین کانگروهاaustraliya
زهرا از ژاپن
*titanic*
عاشقانه ها
مادرانی مثل من...
تولد تازهyalda
عشق 10 ساله
نیمفادورا تانکس
عشق من همیشه با من باش...
هانیه جون
دفتر خاطرات زندگی کوچک من
کوچولوی ناز من هومن
نی نی آرتین
همون هلیای همیشگی
خدا و من و بابايى و شكلات
زیر خط وحید
2love
حامد «آسمان نقره اي»
خاطرات روزانهsangapur
********دانستنیهای پوستی جدید********
روزهای فیلتر نشده یک دختر
من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم.
خانوم ساندويچ!englis
همه چی از همه جا
یک زوج خوشبخت
قالب
کسی که مثل هیچکس نیست : برکه
سياره كوچك ما:ستاره از پرتغال
my blue days
روزهای زندگی نازی
آشيانه عشق من و آقاى همسر(دوبى)
دلداده:قاصدک
اطلسی های خیس
نه گفتنی !: گلبرگ
نوشین از انگلیس
مامى كوچولو از دوبى
ستاره زندگی ما
pegah
زندگی آهو
هرگز برای دوست داشتن پایانی نیست...
ماجراهای من و مادرشوهر
خاطرات پزشکی مریم
.:: قالب ساز ::.
>
Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo