تبليغاتX
^'●* رویای سبز گلبرگ *●'^
سارافون سفید با گل های بنفش پوشیده بودم ورنگ ناخن هامم الان بنفشه...از مهمونی اومدم خونه خاله شوشو عصرونه دعوت بودم اش رشته....زیاد دوس ندارم البته... اگه الویه ای یایه چیز ساندویچی ای چیزی مشد بیشتر خوشم می اومد ...خوش گذشت  بعدش با مامان شوشو و خواهر کوچیک شوشو رفتیم خونه شون...راجع به عشق و ازدواج حرف زدیم من گفتم که ظاهر طرف هم چیزیه که ادم باید از اول بپسنده و به دلش بشینه و گرنه با گذشت زمان نمیشه...البته میدونم که درون انسان مهمتره ولی ظاهرم مهمه......

***

کلاس گواهینامه میرم نسبت به دوره های قبل خیلی سختتر میگیرن ایین نامه رو...امروز امتحان مکانیک داشتم از ساسات و دینام و سوخت پرسید همشو درست جواب دادم....خوشحالم!

رانندگی به خانما خیلی می آد نیس؟تو نمایشگاههای بین المللی ماشین تو ترکیه همیشه یه مانکن کنار هر ماشین میذارن

خدایا یعنی میشه راننده قهاری بشم؟ ...باییییید بشم...مگه چی کم دارم ؟

***

چقدر به به(برادر زادم) خوبه...چقدر شیرینتره چه ارامشی داره باهاش بازی کردن....فقط بلده بگه آب....هر اهنگی میشنوه دستشو با حالت قشنگی میچرخونه یعنی داره میرقصه...انقد این حرکتش شیرینه....عاشق چیزای براق و فلزیه مثل دستگیره در یا کابینت...وقتی که بهت میخنده انگار همه زیباییهای دنیارو بهت هدیه میکنه....با اون وقت گذروندن لذت بخشه

***

من تنها اومدم شوشو یه گربه گرفته در نبود من....من دوس ندارم ...میترسم.... فک کن بیدار شم ببینم یه گربه کنارم خوابیده...وااایی....میگم ببر پسش بده میگه خیلی دوست داشتنیه پشمالویه تربیت شدس اگرچه یه ماهو نیمشه ببینی عاشقش میشی اگه دیدیو نخواستی بعد میدم

نمیدونم.......

تا حالا گربه داری نکردم...

من دوس دارم یه کره اسب داشته باشم مثل مشکی...من دوس دارم اسب سواری کنم......

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



تابستان است و من در خانه ام شب های گرم و زیبا و شورانگیز تابستانی را دوست دارم لحظه ها بوی عشق میگیرند.....من در خانه ام و این نوستالژی زیبا را دوست دارم طعم کودکی هایم خاطراتم یاد نوجوانی ها این که بزرگ  و بزرگتر شوی خانه را ترک کنی و دوباره که برگردی خیلی چیز ها را بتوانی با مزه قدیمیش تجربه کنی حس زیباییست......که ببینی هنوز گل هفترنگ باغچه غنچه میکند که طعم ریحان بنفش خانه هنوز همان است که بود که خورش بادنجان مامان هنوز همان مزه را می دهد...............در من یک عالمه حس بر میانگیزد...........

من امشب حس خوبی دارم و لبریزم و لذت میبرم از دیدن بابا که ایوان را ابباشی میکند  و خنکای مطبوع بعد ان را......

خدایا شکر به خاطر همه حس های خوبی که به من دادی و میدهی دلخوشی های کوچکی که میل به زندگی را در من بیشترو بیشتر زنده میکند.......

زندگی را دوست دارم من امشب....دوستتان دارم.......

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



دارم همون آهنگ زيباى بايحانو گوش ميدم واى كه چقدر قشنگه اين هفته گير دادم به اين!

خيلى زمان پيش خيلى دوستت داشتم هر فصلو نگا ه كنم هرجا ره برم جز تو چيزى نميبينم به جز تو قلبى ندارم
ولى الان عزیزم چرا رفتي چطور دلت اومد آخه
تو كه مال من بودى منم مال تو فقط بگو به تو چى شد چى شد به قلبت 

 روحم به عذاب رسيد جانم از جاش در اومد

هر روز از هر فصلم تويى نفسمى همه چيزمى فريادم فغانمى

تو رو خيلى دوس دارم بدون تو چطور زندگى كنم بدون تو نميتونم
هيچ عفوى نداره اين گناهت هيچ عفوى هيچ عفوييى

هرروز هر فصلم تويييى امروزم فردام توييى
فريادم فغانم تويى تو رو خيلى دوس دارم عشقم هيچ  عفوى نداره اين گناهت

***

5 شنبه مادر شوهرم اينا مييان من 2 هفته ديگه با اونا بر ميگردم ايران  ميرم كه به به  (برادر زادم)عزيزمو ببينم ببوسم باهاش بازى كنم
 فداش بشم چقدر دلم براي اون نگاه معصومش تنگ شده

ديروز 6 ساعت تموم تو خريد بودم مغازه ايى نموند كه نرفته باشم توش كه هدييه تهييه كنم براى 2 خانواده چه لذتى داره اين سوغاتى خريدن
نميدونم خونمونو عوض ميكنيم يا نه اگه خونه مناسب پيدا كنيم سريع اسباب كشى ميكنيم خيلى خوب ميشه خونى نو بريم زحمت تميز كاريش براى الان كه مامان شوشو اينا مييان كمتره
مو هامو يه مدل مدرن تيكه تيكه كوتاه كردم
البته بلنده موهام فقط بهش فرم دادم خيلى خوب شده خيلى خوشم اومد خب ديگه علاقه مندم تو چشم مامان شوشو زيبا باشم(براى عسل جون: مدل موهام تقريبا اين طوره)

جديدا زدم تو خط دامن... عاشق دامن هاي بلند گشاد گلدار و لنگى هستم
چندتا دامن بلند گرفتم و بيرو همش دامن ميپوشم به جاى شلوار

براى فوت مايكل جكسون متاسف شدم ديروز زندگى نامشو ميخوندم طفلك چقدر سختى كشيده اينم لينك زندگينامش:مایکل


21 مرداد عروسى دختر خالمه همون كه  خواستگاريشو براتون تعريف كردم
يه لباس خوشگل گرفتم كه اونو ميپشم هوراااا

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



هميشه شور احساسات عميق انسانى مثل عشق قلب منو عميقا تحت تاثير قرار ميده لذت ميبرم از حرفى احساسى نگاهى كه از دل اومده باشه با دل ارتباط برقرار كنه تو موسيقى تو فيلم كلا اين طوريم

موسيقى افغانى يا هندى رو دوس دارم يه روح شرقى خاصى داره كه با آدم ارتباط برقرار ميكنه مخصوصا افقانيى با اون لهجه شيرين فارسى شون خيلى لذت ميبرم

بایحان هم آنچنان با سوز و گداز ميخونه انچنان با همه وجودش با همه باورش ميخونه كه تحت تاثير قرار نگرفتن حداقل براى من غير  ممكنه البته اين آقا تركه و تركى ميخونه اما به نظر من به همون سبك افغانى ميخونه
اين آهنگو براى مامانش نوشته كه وقتى بچه بوده جلوي چشماش با خوردن زهر به زندگيشه پايان ميده خيلى دردناكه نه

اگه سرعت اينترنتتون اجازه ميده تماشا كنيدbayhan

چرا رفتيى چطور دلت اومد؟

هيچ عفوى نداره اين گناهت.........

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



خدا صبر بده به پدر مادر ندا
كليپشو تو وبلاگ مهتابى خانوم ديدم واقعا ماتم برد
نميدونيد روز نامه هاى اينجا با چه اب و تابى نوشتن
تو اين 2روزه تو دنيا پر بيننده ترين كليپ شده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



من نگرانم...
براى مردمم نگرانم براى كشورم براى خانواده هايى كه بچه هاشون رفتن بيرون نميدونن كه سالم برميگردن يا نه
براى رنجى كه اون پدرى كه دخترش رو دستاش جون داد نگرانم
براى آبروى كشورم نگرانم

براى تصاويرى كه روزنامه هاي اينجا و بقييه كشوراي دنيا از ايران نشون ميدن
متنفرم از اينكه مردم دنيا از ايران تصويرى مثل عراقو فلسطينو  افغانستان داشته باشن

اينجا ميگن ايران در حال فرو پاشييه اينجا ميگن انقلاب نزديكه
ميگن تو 30 سال براى اولين بار اين اتفاقا ميفته
ميگن تفرقه افتاده بين مردم ايران داره تجزييه ميشه و من ميترسم
فك كن اگه ايران مثل عراق يا افغانستان شلوغ بشه همه به هم بييفتن امريكا از اين فرصت استفاده كنه بيياد جنگ راه بندازه تو كشور...
خدايا خودت كشورمو حفظ كن

من فكر ميكنم زمان انقلاب 57 اين همه مردم ريختن بيرون از زندگيشون گذشتن شهيد دادن خوون ها ريخته شد چى شد؟
حكومت خيلى دلخواه شد؟

بعد كه يه گروه به قدرت رسيدن به مرور زمان باز فقط به منافع خودشون فكر كردن به تثبيت قدرتشون
باز مردم ناراضى شدن باز هم كلى كمبود بود بازم آزدى نبود.........

با زمان شاه هم اصلا موافق نيستم شايد از بعضى جهات بهتر بود كه مثلا حجاب اجبارى نبوده...ولى خب اون موقع هم كشور استثمار ميشد استقلال نبود شاه با كتابايى كه در موردش خوندم فكر خوش گذرونى خودش بوده...
ميگم اون همه انقلاب كردن خون دادن شهيد دادن ارزششو داشت؟از مرگ بدتر اون همه شكنجه شدن در راه آرمان هاشون در راه رسيدن به حكومت ايده آل اما نشد نميشه....
الان هم زندگى خودشونو خراب ميكنن خودشونو به كشتن ميدن  فرض كن كه حكومت هم عوض شد از كجا میدونن كه بهتر ميشه؟ بازم يه گروه ديگه كه به فكر قدرت و منافع خودشنن مييان روى كار...
اين وسط حيف از خوناييى كه ريخته ميشه خانواده هايى كه داغدار ميشن جوون هاى نازنينى  كه شكنجه ميشن كه از مرگ بدتره...

براى كشورم صلح و آزادى و امنييت آرزو ميكنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط  گلبرگ  | 



کی تازه آپ کرده؟●
پیوندهای روزانه
نویسندگان
Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo